تبليغاتX
Remote Sensing

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388

سياست‌ورزي فرزندان مطهري و بهشتي

سياست‌ورزي فرزندان مطهري و بهشتي
«تهران امروز» در گزارشي نوشت:

سنت حضور فرزندان سياستمداران در عرصه سياست با قوت تمام در كشور ما پيگيري مي‌شود. پس از گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب، حالا نوبت به فرزندان سران انقلاب رسيده تا سكان را در دست بگيرند و در جناح‌هاي مختلف قرار بگيرند و گاه روبه‌روي هم بايستند. 

گزارشي كه در پي مي‌آيد نگاهي دارد به سرنوشت فرزندان دو بزرگ انقلاب اسلامي فرزند آيت‌الله شهيد مرتضي مطهري و فرزند آيت‌الله شهيد محمد حسيني بهشتي كه دست سرنوشت آنها را در دو جناح مختلف قرار داده است. 
برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 11:6 |  ادامه مطلب   • 

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388

وقتی در ونزوئلا زلزله می آید

زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال میکند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!

نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 10:11 |  ادامه مطلب   • 

دوشنبه هجدهم آبان 1388

هدفمند کردن یارانه ها

اصل هدفمند سازي يارانه ها مورد تائيد همه نخبگان اقتصادي و دولت و مجلس مي باشد. آنچه در آن بين دولت و مجلس و نخبگان اقتصادي اختلاف نظر وجود دارد نحوه باز توزيع يارانه ها مي باشد تا از تورم شديد در اقتصاد كشور جلو گيري شده و توزيع درآمد ها را عادلانه تر سازد. 

بر اساس شواهد موجود در شرايط فعلي كشور ما از هر دو مشكل به شدت رنج مي برد. تورم بالا در اقتصاد ايران و توزيع ناعادلانه درآمد ها مشكلات عديده اي را خصوصا براي اقشار آسيب پذير جامعه كه از درآمد و دارائي كافي برخوردار نيستند بوجود آورده است. 

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 10:15 |  ادامه مطلب   • 

پنجشنبه هفتم آبان 1388

ارزش انسان

یک سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حاضرین بالا رفت!

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم.

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 11:14 |  ادامه مطلب   • 

پنجشنبه هفتم آبان 1388

مجادله بر سر یک خال

حافظ


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را 
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

 


صائب تبریزی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

 


شهریار


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
 
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

 


فاطمه دریایی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ 
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را 
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟


نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 11:6 |  ادامه مطلب   • 

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

واگذاری مخابرات به سپاه ...

هر وقت دلت گرفت ؛ هر وقت تنها بودی ؛ هر وقت کسی رو نداشتی که باهاش حرف بزنی ؛ هر وقت به دو تا گوش احتیاج داشتی ... 

گوشی تلفن رو وردار و به موبایل خودت زنگ بزن و با خودت حرف بزن و این رو بدون که همیشه......

.........

.یه برادر مهربون و صبور سپاهی هست که با حوصله به حرفات گوش بده

نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 9:45 |  ادامه مطلب   • 

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

داستان کوتاه "متشکرم" : اثری از آنتوان چخوف

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .

به او گفتم:بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

- چهل روبل .

- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید.


برای دیدن متن کامل به ادامه مزلب مراجعه کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 9:25 |  ادامه مطلب   • 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

مهندسی و مدیریت

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:


"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"


مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً 
۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ ۳۷ هستید. 
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید


مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"


مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"


مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.


مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"


مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
 اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد!

نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 8:50 |  ادامه مطلب   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

شهر هرت

تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست


  

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 16:37 |  ادامه مطلب   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

لیوان آب را زمین بگذارید

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند: 100 گرم ، 150 گرم 50 گرم

استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر
من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 14:31 |  ادامه مطلب   • 

پنجشنبه نهم مهر 1388

Used vs loved

While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up
stone and scratched lines on the side of the car.

In anger, the man took the child's hand and hit it many times; not
realizing he was using a wrench.

At the hospital, the child lost all his fingers due to multiple fractures.

When the child saw his father.......with painful eyes he asked, 'Dad
when will my fingers grow back?'

The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked
it a lot of times.

 Devastated by his own actions.........sitting in front of that car he
looked at the scratches; the child had written 'LOVE YOU DAD'.

  Anger and Love have no limits; choose the latter

.... Things are to be used and people are to be loved,

نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 13:53 |  ادامه مطلب   • 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

سوال؟

در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»

ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»

جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم

كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است

جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.

ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»

ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم؟»

كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً

نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 10:22 |  ادامه مطلب   • 

یکشنبه هشتم شهریور 1388

ریشه اعترافات اخیر نداشتن خودکار قرمز است؟!!!!!!

بخونید، ربط داره.


شنیدم در زمان خسرو پرویز-

گرفتند آدمی را توی تبریز-

به جرم نقض قانون اساسی-

و بعض گفتمان های سیاسی-

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش-

قراری را نهاده با زن خویش-

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 17:24 |  ادامه مطلب   • 

چهارشنبه چهارم شهریور 1388

چگونه می توان بر مردم حکومت کرد؟

می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود

از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید:
کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند.
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و با سوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...

!!!راستی چه جالب که تو کشور ما هم که یه جورایی همینجوریه !!!


نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 16:27 |  ادامه مطلب   • 

دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388

خاله شهپر

این پست رو به خاطر خاله شهپر گذاشتم

نظر شما راجع به خاله شهپر چیه؟

نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 17:11 |  ادامه مطلب   •