پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
سياستورزي فرزندان مطهري و بهشتي
سنت حضور فرزندان سياستمداران در عرصه سياست با قوت تمام در كشور ما پيگيري ميشود. پس از گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب، حالا نوبت به فرزندان سران انقلاب رسيده تا سكان را در دست بگيرند و در جناحهاي مختلف قرار بگيرند و گاه روبهروي هم بايستند.
گزارشي كه در پي ميآيد نگاهي دارد به سرنوشت فرزندان دو بزرگ انقلاب اسلامي فرزند آيتالله شهيد مرتضي مطهري و فرزند آيتالله شهيد محمد حسيني بهشتي كه دست سرنوشت آنها را در دو جناح مختلف قرار داده است.
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
وقتی در ونزوئلا زلزله می آید
دوشنبه هجدهم آبان 1388
هدفمند کردن یارانه ها
بر اساس شواهد موجود در شرايط فعلي كشور ما از هر دو مشكل به شدت رنج مي برد. تورم بالا در اقتصاد ايران و توزيع ناعادلانه درآمد ها مشكلات عديده اي را خصوصا براي اقشار آسيب پذير جامعه كه از درآمد و دارائي كافي برخوردار نيستند بوجود آورده است.
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
پنجشنبه هفتم آبان 1388
ارزش انسان
یک سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت!
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم.
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب
پنجشنبه هفتم آبان 1388
مجادله بر سر یک خال
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
فاطمه دریایی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
واگذاری مخابرات به سپاه ...
هر وقت دلت گرفت ؛ هر وقت تنها بودی ؛ هر وقت کسی رو نداشتی که باهاش حرف بزنی ؛ هر وقت به دو تا گوش احتیاج داشتی ...
گوشی تلفن رو وردار و به موبایل خودت زنگ بزن و با خودت حرف بزن و این رو بدون که همیشه......
.........
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
داستان کوتاه "متشکرم" : اثری از آنتوان چخوف
همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی اِونا » پرستار بچههایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .
به او گفتم:بنشینید«یولیا واسیلی اِونا»! میدانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمیآورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سیروبل به شما بدهم این طور نیست؟
- چهل روبل .
- نه من یادداشت کردهام، من همیشه به پرستار بچههایم سی روبل میدهم. حالا به من توجه کنید.
برای دیدن متن کامل به ادامه مزلب مراجعه کنید...
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
مهندسی و مدیریت
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ﹾ ۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد!
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
شهر هرت
|
ادامه مطلب
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
لیوان آب را زمین بگذارید
شاگردان جواب دادند: 100 گرم ، 150 گرم 50 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر
من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ادامه مطلب
پنجشنبه نهم مهر 1388
Used vs loved
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
سوال؟
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟» |
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.» كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.» جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند. ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.» ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم؟» كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
یکشنبه هشتم شهریور 1388
ریشه اعترافات اخیر نداشتن خودکار قرمز است؟!!!!!!
بخونید، ربط داره.
شنیدم در زمان خسرو پرویز-
گرفتند آدمی را توی تبریز-
به جرم نقض قانون اساسی-
و بعض گفتمان های سیاسی-
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش-
قراری را نهاده با زن خویش-
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
چگونه می توان بر مردم حکومت کرد؟
می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود
از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید:
کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند.
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و با سوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو
خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...
!!!راستی چه جالب که تو کشور ما هم که یه جورایی همینجوریه !!!
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
خاله شهپر
نظر شما راجع به خاله شهپر چیه؟

