تبليغاتX
Remote Sensing - به یاد لیسانس

دوشنبه یازدهم خرداد 1388

به یاد لیسانس

اين شنيدستي كه خوابگاهي بود بس دور در سرايي مهجور،با ساكناني رنجور و به غايت بي زور،جمله شان در كار دل پاي اندر گل.

زين واقعه رسيده،جمله رنجيده وغالب جامه دريده واكثر رنگ پريده بودندي،گوسفندي را مانستندي كه ديريست نچريده يا عصفوري كه زماني است نپريده.

بيت:

همه دل پر از زخم لب پر ز آه          همه بي كس و خسته و بي پناه

نه كاري به جز خواب بر روي جا          نه عشقي به جز دودسيگاروچاي

جماعت همه مست و شوريده حال          بنال اي ني از اين جماعت بنال

زين جماعت كه شرح رفت كاري جز علافي نيامدي ،پس يكي شان زين نمط به رنج امد با خويش گفت،بيت:

گهي اينجا گهي آنجا پلاسيم              خدا داند كه آسيم و پاسيم

همه بيمار و مجروحيم دپرس           براي دفع غم بايد بلاسيم

پس عزم بزم نمود زود،جل(2) بر مو نهادوفرق از ميان گشودودر راه شد،زيبارويي بديدوبگفت ،بيت:

الا اي آهوي وحشي كجايي            مرا باتوست چندين آشنايي(3)

دو تادپرس دوتا غمگين دو بيجان      مي ياي باهم بريم امشب به اسكان(4)

و زيبا رو چون از پيش اندر تور دگر رفته بود وهمان شب وعده اندر اسكان داشت روي ترش كردو رخ چرخاند و بگذشت،ليك دلاور را غم نشد هيچش بر ابرو خم نشدوهيچگونه رويش كم نشد.دستي در زلف كشيد و گفت : من هذالاجناس كثيرا ومن هذالفرصتان فطيرو انا بصير به هذالشي(5) زيبا روي ديگر بديد و جلد پريد و بر وي رسيدو قول غزلخواني بياغازيدكه بيت:

جمالت افتاب هر نظر باد           دلم از عشق تو تير،تور تپر باد(6)

وجودم مخلص روي چو ماهت         سرم با تيغ زلفت سر به سر باد

مرا حالي دگر در جان نمانداست         لبت حال من خونين جگر باد...

زين اراجيف آنقدر گفت تا مخ حريف تليت آمد و روز بعدي هر دودر سعدي، دست اندر دست هم رفتندي و گل گفتندي و گل شنفتندي!و از او مدتي قريب به ماهي خبري نشد،الا اندر صف تيليفون الكارتي وگفتند كبكش خروس بخواند:

دلبر دلبرم تاج سرم....

پس زماني بر اين روال گذشت تا آنكه آتش فرو نشست وپيمانه فرو ريخت و سبوفرو شكست.

   شاهدي عيني گويد كه ماهي بعد او را در كنجي يافته بس مخذول و دستگزان، قد الفش چون جيم آمده بود و كيسه اش خالي از زر ئ سيم و ظبطش همي بناليدكه:   

عروسكي بودم برات ...

و چون از وي پرسش شد كه اين چه حالت است گفت انا نالان و حيران وپريشان المعشوق انا تو زرد ونامرد وآه آه آه ...(7)

گويند وي ان ترم مشروط شد  واز منبع دانشگاه در فكر سقوط شد.ليك هرگز اين گونه نگشت و ترم بعد با خويش همي زمزمه كردي،بيت:

ماييم و شراب چايي و ضبط خراب          فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب(8)

از بوق سحر تا ته شب مست خيال           سرگرم دو امر لازمه؛ خواب و موال

بي فكر غم و عشق و فراق و شب و يار            دل داده به آواز ابي روي نوار        نه حسرت مشروطي نه منبع آب         ماييم و شراب چايي و ضبط خراب           

و كس ندانست كه ضبط او آخر بخواند يا نخواند، كه اگر خراب بودي پس آواز  ابي چه بودي و اگر نبودي پس چرا او همي چنين فرمودي كه بودي و اين هرگز مسجل نيامد و در همين جا شيخ خاموش شد و در بحر مكاشفت فرو رفت. پس مريد جامه دريد و در بيابان شد ، بعدها گفتند آن مريد را در دانشگاهي دور و در سرايي مهجور ديدند كه مي نوشت از احوالات دانشگاه و خوابگاه والخ،ليك هرگز اجل نشد كه اين همان است يا نه!...اﷲ اعلم.

------------------------------------------------------------------------------.

توضيحات

1-يعني دراحوالات خوابگاه ودانشجو و مخ تليت كردن زيد بازي و قس علي هذا

2-در اصطلاح به ماده اي گفته مي شود لزج همانند جلوذق،ژل

3-اين بيت در ديوان حافظ هم آمده

4-يعني مسكن گزيدن-مكاني در زنجان كه داراي كلاس مي باشد و در آن افراد چيز مي خورند

5-يعني از اين كالاها زياد است واز اين فرصتها فراوان و من به اين امر بينا هستم.

6-يعني دلم از عشق تو به صورت خيلي ناجوري كه در زبان نيايد داغان پاغان باد-مصرع اول را حافظ هم گفته است.

7-يعني من حيران و ... هستم و معشوق من تو زرد از آب در آمد – آه آه آه يعني گريه

8-در اين كه اين مصرع ازآن خيام ا ست يا شيخ ما هنوز مابين اساتيد نزاع است.

نوشته شده توسط Mohammad Ali Salehi Amin در 15:9 |  ادامه مطلب   •